![]() |
![]() |
|
| مطالب ، خبر ، داستان ، اشعار کرمانجی و ... |
|
اسم کلیدر و قصه آن بر هیچ ایرانی فرهنگی و فرهنگ دوستی پوشیده نیست علی الخصوص بر اهالی کرمانج زبان ، رهگذران کوه و دشت ، فاتحان قله های بلند و سر به فلک کشیده ، قامت شکستگان عرصه های کشت و زرع ، شب زنده داران و نگاهبان ایلات و رمه ها ، پاسداران تکیده در قله های بلند و یاد و خاطره مارال ، عمه بلقیس ، خان کلمیشی ، گل محمد ، مدیار ، صوقی و... در اذهان هر ایرانی ماندگار و جاودانه شد. هر چه از کلیدر و کلیدریان بگوئیم کم گفته ایم . قصه ای شیرین و غصه ای تلخ و دردناک ، عشقی جانسوز و نفرتی خانمان سوز ، خورشیدی تابناک و سیاه چالی سرد و نمور . قصه ستم ها و دردها ، داستان شادی ها و مصیبت ها ، روایت مردی و نامردی ، حکایت تنهایی و غریبی ، شعرآهنگ صبوری و انتظار ، نغمه های دلیری و اسیری ، آواز شادکامی و ناکامی ، ضرب آهنگ نامداری و رسوایی ، ترانه های بیداری و خفتگی ، دل آواز رویا ها و آرزوها ، سرود های یکرنگی و دورنگی ، رمان آتش و آب ، دستان نوازشگر معشوق و تیغ برنده جلاد ، نوای آزادی و رهایی و صدای گوش خراش سکوت و تاریکی و جان های تکیده در بند و قصه ای طولانی ووو ... کلیدر ، کلیدر ، کلیدر ...؟! استاد محمود دولت آبادی فارق از شخصیت حقیقی اش آن چنان زیبا ، ماهرانه ، بی نظیر و بی بدیل به قصه کلیدر دست آویخته و پرداخته و آنچنان شاهکاری چون مجسمه های بلورین و زرین تراشیده که جای هیچگونه نقادی و لفاظی برجای نگذاشته است. اگر بگویم خالق کلیدر با صحنه پردازی های ماهرانه ، نثر روان ، تخیلات و گریزهای تند و تیز نویسنده به اعماق وجودی کاراکتر ها ، شخصیت ها ، خشم ، جسارت ، اسارت ، عشق ، کینه ، نفرت و نفوذ و پرداختن پر حاشیه و جذاب در حواشی شخصیت ها ، رودها ، قله ها ، فضاها ، معارضین و منابع طبیعی و ... شیرین تر از هر دیوان منظوم و آهنگینی است سخن به گزاف نگفته ام و شاید حق مطلب را نیز فی الواقع به درستی ادا نکرده باشم. وقتی که به مارال و کبوتران در قفس ، تشنه و دربند ، دلتنگ و مترصد پرواز میپردازد . زمانی که " قره آت" یکه سوار و مغرور را با ذهن ها آشنا میکند . آن گاه که از لایه لایه های هزار توی قبیله و عشیره پرده بر میدارد. آن هنگام که در تشنگی زمین و خساست ابرها ، بی توجهی آسمان و دستان خالی و پر خواهش دهقان لب به گلایه میگشاید . آن جایی که از عشق ، دلتنگی ، تپش متواتر و متلاطم قلب و طلوع به نظر دیر هنگام ماه و گذر سنگین لحظه های انتظار و قول و قرار در میعادگاه معشوق سخن به میان می آورد . و یا آن دمی که در پس نیزارهای در هم تنیده و فرو رفته ، مجسمه سیمین تن دختری تشنه ، خسته راه ، گریزان از تیغ های تیز آتشین ، نیزه های زخم گشا ، داغ و زهر آگین آفتا ب با تنی آزرده و تن به آبزده را به تصویر میکشد و در تقابل با آن در سویی دگر و در فضایی کاملا بیگانه نگاه های پنهانی و غرایز وسوسه باز آتشین و مردانه جوان رهگذر ایلیاتی مملو از شرمی از جنس نجابت فرزندان روستایی را در بستر ذهن آدمی فرود می آورد و لحظه تردید و دودلی درنگ و تامل و نهایتا تاسفی عمیق و گذر مرد و ذبح خواهش ها و تن ندادن به عطش های جانفرسای غریزی مردی شتر سوار و آخرالامر فرار سوار و سوالی فرّار و لغزنده و بی تکلف دختر و علامت تعجب ! ( پس چرا رفت) ؟!؟! و پس از آنکه یاد و خاطره دلاوری در بند ، عهد و پیمان و تقابل عقل و احساس، شرمندگی و سرخی نجابتی دخترانه و آئینی ایلیاتی و عشیره ای را به چالش میکشد و ... کلیدر ، کلیدر ، کلیدر ...؟! چه بگویم ؟! و ... حیف و صد حیف که ضیق وقت و مشغله و گرفتاری های روزمره بیش از این اجازه احوال پرسی از گل محمد و عشیره کلمیشی و پرسه زدن در دنیای ایلیاتی کلیدریان و مطالعه بیش از یک جلد از آن گوهر مکتوب را به من نداد. گرچه هر روز با دیدن اتفاقات و حوادث روزانه در گوشه و کنار شهر صحنه صحنه های تراشیده و به یادگار مانده استاد دولت آبادی در ذهن من متبادر میشود ، هر روز دلتنگ تر و تشنه تر از روز قبل مترصد فرصتی و سعادتی هستم تا دوباره با حضور قلبی مجدد ادامه داستان شیرین کلیدر را مطالعه نمایم. مطالعه این قصه شیرین و قدیمی را به همه دوستان و خصوصا اهالی کرمانج زبان توصیه میکنم. بخوانید و لذت ببرید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:23 توسط رضا سملقانی |
|
|
صفحه نخست تماس با ما بایگانی |
| دوستان گرامی |
|
این وبلاگ با ارائه اشعار ، داستان و مطالب کردی با هدف کمک به ريشه يابي ، ارتقاء و اصلاح ساختارهای زبان و فرهنگ کردی تاسیس شده ، امید است مورد پسند اهالی کرد زبان قرار بگیرد ضمنا هر گونه برداشت و کپی مطالب و اشعار با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع میباشد.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|